دکتر مینا پورفرخ

متخصص روان شناسی

دکتری روان شناسی

دکتری روان شناسی عمومی

روان شناس و مشاور

روان درمانگر

دکتر مینا پورفرخ

متخصص روان شناسی

دکتری روان شناسی

دکتری روان شناسی عمومی

روان شناس و مشاور

روان درمانگر

ن‍وشته های بلاگ

شخصیت افسرده

شخصیت افسرده

شخصیت افسرده

این جزء طبیعت انسان است که قسمت هایی از روز یا طی هفته لحظاتی را با احساس ناخرسندی و غم سپری کند و دوباره بتواند انگیزه ای برای شادابی پیدا کند و مسیرش را در جهت مثبت ادامه دهد. اما این الگوی شخصیتی به نام سندرم Eeyore معرفی می شود که بدبینی و غمگینی همراه همیشگی اوست. این افراد وقتی با اتفاقات خوب هم مواجه می شوند منتظرند که حوادث بد از راه برسد. حتی لحن صحبت بی روح و بی احساسی دارند و به ندرت پیش می آید نسبت به موضوعی هیجان زده شوند. حالت غم و دلمردگی این اشخاص با احساس بی ارزش بودن عمیقی که نسبت به خودشان دارند درهم آمیخته است. آن ها حس بی کفایتی دارند و این احساس را به اطرافیانش و نیز وقایع آینده فرافکنی می کنند بنابراین تصور می کنند دیگران هم همین احساس را نسبت به آن ها دارند.

شخصیت افسرده، هم در ارزشمند دانستن وجودش و هم در توانایی لذت بردن از زندگی با ضعف و کمبود همیشگی و عمیق دست و پنجه نرم می کند. بنابراین شروع به عیب جویی، پیش داوری و سرزنش کردن می کند و با این کار خود را تحقیر می کند. هر تعریف و تمجید یا رفتار مهربانانه ای که از طرف مقابل صورت می گیرد نادیده می گیرد و آن را تحریف کرده و به عنوان مدرکی برای اثبات بی ارزشی اش در نظر می گیرد. این شخص می تواند به راحتی انرژی منفی اش را به دیگران انتقال دهد و شادی و لذت را از دیگران بگیرد. او اغلب رک و بی پرده عیب جویی می کند و به قضاوت دیگران می پردازد. این عیب جویی و قضاوت شامل حال خود او نیز می شود. شخصیت افسرده زمان و انرژی بسیار زیادی را صرف فکر کردن و به یاد آوردن اتفاقاتی می کند که بهتر است فراموش شوند. بنابراین همیشه در حال نشخوار فکری بوده و با توجه انتخابی بر مشکلات و منفی های زندگی، شکست را بزرگ جلوه می دهد. از آنجاییکه همیشه در فکر فرو رفته و غمگین است این فضای مملو از ناامیدی و حزن و اندوه به همراه منفی نگری باعث می شود دیگران را از خود براند. با طرد شدن توسط دیگران، تصور بی ارزش بودن در او تقویت می شود و درنهایت به یک الگوی رفتاری تبدیل شده و ادامه می یابد.

در ریشه های تحولی این افراد در کودکی، آسیب شخصیتی بیشتری نسبت به خواهر و برادران دیده می شود و می توان زمینه های ژنتیکی و خلق و خوی فرد را در بروز این اختلال شخصیت اثرگذار دانست. همچنین وجود والدین با شخصیت افسرده یکی از مهمترین عوامل در یادگیری نگرش او در زندگی است. وقتی کودک در خانه ای زندگی می کند که شانس کمی برای ابراز احساسات و هیجانات دارد لذت و خوشحالی را تجربه نمی کند و با حالت های افسردگی روبه رو می شود.

  • فرد مبتلا به شخصیت افسرده چه مشکلاتی را در روابط بین فردی خود تجربه می کند؟

از آنجاییکه شخصیت افسرده یک همراه غمزده و غصه دار است، برقرای رابطه با او می تواند به تدریج حس افسردگی را به شما منتقل کند. او که کاملا از نقطه ضعف های خود آگاهی دارد نسبت به ضعف های همسر نیز هوشیار است. اگرچه ممکن است از رفتار همسرش تجلیل و قدردانی کند اما بدبینی و منفی بافی را در صحبت های خود همراه می کند. وقتی به خاطر این رویکرد با او صحبت می کنید و از احساسات زخم خورده شما که ناشی از پیش داوری هایش صورت گرفته آگاه می شود اغلب احساس گناه و پشیمانی به او دست می دهد و سپس خود را سرزنش و تنبیه می کند و درنهایت احساس عذاب وجدان در شما ایجاد می شود و از کرده خود پشیمان می شوید. با گذشت زمان به خاطر ترس از واکنش تند و بی تدبیرانه او برای تصمیم گیری هایش با مشکل مواجه می شوید و نمی توانید بی تفاوت و آسوده باشید. حتی وقتی که تلاش می کنید او را به این باور برسانید که دیگران و دنیا آنگونه که او فکر می کند منفی نیستند ممکن نیست متقاعد شود و شما هم مورد اتهام قرار خواهید گرفت.

  • اگر رابطه با شخص افسرده تا این حد ناخوشایند است پس چرا جذب شخصیت افسرده می شوید؟

حتما در برخورد ابتدایی با شخصیت افسرده متوجه مسئولیت پذیری او و نگرش جدی و هوشیارانه او به زندگی همراه با محافظه کاری اش شده اید. ویژگی هایی که در ابتدا نشان از وقار، فروتنی و پر رمز و راز بودن دارد باعث جذب شما به این افراد خواهد بود. او از خودش حرفی نمی زند چون حرفی برای گفتن ندارد و احساس حقارت و بی ارزشی که در اثر منفی نگری در او شکل گرفته باعث سکوتی می شود که ممکن است شما آن را به فروتنی تعبیر کنید. ولی اندک پس از ارتباط با شخص افسرده متوجه افکار و نگرش منفی و دائمی او به خودش، به شما و زندگی و حتی آینده می شوید. رابطه با شخصیت افسرده این حس را به شما می دهد که در یک دنیای خالی از شور و لذت گیر افتاده اید.

اگر شما در تجربیات خود پی برده اید که اصولا جذب چنین افرادی می شوید از خود بپرسید که در نیازهای درونی تان چه چیزی باعث می شود که مدام در تلاش برای اطمینان خاطر دادن به کسی هستید که تا این حد منفی نگر است؟ و اینکه چرا سعی دارید نقش والد را در رابطه ایفا کنید؟ آیا این فضا برای شما آشناست و متوجه درد هیجانی آن نیستید؟ آیا از کودکی با چنین والدینی که افسرده خو و بدون هیجان بوده اند خو گرفته اید؟

شاید یک میل باطنی، شما را به سمت افرادی می کشاند که به شما برای کمک گرفتن و نجات یافتن نیاز دارند. ناجی و یاور دیگران بودن چیزی بدی نیست مگر اینکه تلاش شما برای نجات یک فرد مبتلا به اختلال شخصیتی باشد. اگر این خیال را داشته باشید که یک شخصیت افسره را نجات داده و درمان کنید قطعا با چالش زیادی مواجه خواهید شد.

یک دیدگاه بنویسید
Don`t copy text!